علياكبر دالوندي، استان لرستان، شهرستان بروجرد نام پدر: شمسالله، نام مادر: شكربانو. محل شهادت: شهرستان مریوان، استان کردستان. سمت در زمان شهادت: گروهبان سوم وظیفه ژاندارمری، گردان بسطام.
علياكبر دالوندي در روستاي سربند درمیان خانوادهای مقید به دین مبین اسلام به دنيا آمد. پدرش، کاسب بازاری بود. به علت فقر مالي نتوانست تحصيل کند و براي تامين معاش خانواده اش به كار گچ بري پرداخت. با رسیدن به سن نوجوانی تحت تاثیر هوش بالای خود، درکلاس های نهضت سواد آموزي ثبت نام کرد و درس خواند. ایشان بسیار مهربان و خوش اخلاق بود. همیشه به فکر دیگران بود و از افراد نیازمند سرکشی و کمک می نمود. سال ۱۳۶۰ ه.ش در سن 19 سالگی ازدواج كرد و صاحب يك پسر شد. با شروع جنگ تحمیلی و شدت گرفتن جنگ در مناطق غربی کشور برای دفاع از میهن اسلامی به خدمت مقدس سربازی اعزام شد و سرانجام پس از دو سه مرحله مرخصی در خلال مبارزهی با گروهک های منافق کومله و دموکرات بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسيد. پيكرش را در شهرستان زادگاهش به خاك سپردند.
زندگینامه و خاطرات شهید عليی اكبر دالوندی به نقل از خانواده شهید
در سال 1341 متولد شد. او رفتاري شايسته و اخلاقي مهربان داشت. به علت فقر مادي تحصيل نكرد و براي تامين معاش خانواده اش به كار گچبري پرداخت. بالاخره تصميم گرفت به خدمت مقدس سربازي برود و هر چند به او اصرار كرديم كه فعلا دست به اين كار نزند قبول نكرد و گفت ما بايد به انقلاب و امام و امت خدمت كنيم و اگر هم در اين راه شهيد شديم افتخار نماييم. خلاصه اين كه جهت انجام خدمت با ارتش (ژاندارمری) جمهوري اسلامي معرفي نمود. بعد از گذراندن مراحل تعليماتي دو بار به مرخصي آمد و در مراجعت آنها را تقسيم مي كنند و او به جبهه ي مريوان اعزام ميگردد در اين مدت هيچ گونه اطلاعاتي از او نداشتيم تا اين كه در مورخهي 1362/6/31 به ما اطلاع دادن كه علي اكبر به شهادت رسيده است. وسلام.
شعری از شهيد علي اكبر دالوندي
من محمدپور شمس الله دالوندم پيرو الله
رفتم به خدمت شهر مريوان از بحر (بهر) حق آيات قرآن
بودم شب و روز در كوه و دشت.مدتي خدمتم چه بگذشت
ناگاه عجل كرد قصد كمينم بر باد داد عمر خونينم
جان تو طفل اشكبارم از دوري من بي قرارم
مادر تالان خدانگهدار جاي من باشد علي يادگار
فدا گشتم بي اكبر زار مادر تو بياد بر سر مزارم
راه حسين (ع)را نموده ام طي جانم شهادت نوشيدم از جي
جان شما با علي صغيرم او يادگار مادر پيرم
دارم وصيت بر باب زارم شبهاي جمعه اي بر مزارم
سوره توحيد بهرم بخواني چون من برفتم فصل جواني
پدر غصه نخور كه سر افرازي تو در روز قيامت بي نيازي
اگر پرسند محمد اندر كجا شد.بگو در اره دين حق خدا شد
اي پدر جان علي را به دست تو سپرده است اما از او نگهداري كنيد.
